تبليغاتX
پنجره ای رو به ماه

 

پیش نوشت: آنچه در بخش نخست میخوانید کاملا مستند است و حاصل یک گفتگوی رودررو. برای حفظ مستند بودن و بیان حقیقت ماجرا بدون کم و کاست و سانسور، آنچه شنیدم را مینویسم.

 

  • نشسته بودم و سرم به کار خودم گرم. گفتگوی دو نفر حواسم را به خود جلب کرد. جناب اولی با ذوق و کیفوری تمام برای دومی از قرار این آخر هفته اش می گفت که وقتی از ماهیت قرار شنیدم، گوشهام داغ و سرخ شد.
    قرار، قرار یک خوشگذرانی کاملاً شرعی بود! ضیافت صیغه!!
    پیشترها خیلی از این داستان ها شنیده بودم. چه به قصد خوشگذرانی و چه به قصد زناشویی! اینبار اما داستان برایم جدی شد. نمیدونم چرا دلم خواست پای یک گفتگو با صاحب ضیافت بنشینم. ببینم چرا و به چه قصد و صورتی اقدام به اینکار میکند و صیغه را از دید یک مشتاق صیغه نگاه کنم.
    آقای محترم رو صدا کردم و کنار خودم نشاندم. پرسیدم این جریان شب جمعه که میگی چه جور و شکلی ست؟ تو که اهل حلال و حرام بودی! تو که میگفتی دختری که میخواد زن!! من بشه باید یک تار موش هم بیرون نباشه و من رو همینجوری و با ریش آنکادر نشده و یقه ی بسته قبول کنه! نباید به من بگه نرو هیأت! من از ذکر ائمه و زیارت های مختلف یک لحظه هم جدا نمیشم!
    گفت: هنوزم میگم!!
    پرسیدم خوب این داستان پنج شنبه ات رو چه جوری شرعی اش میکنی؟ (اینرو به شما میگم، اصل حرف و نیتم رسیدن به پاسخ همین سوال بود)
    گفت: مشکلی نداره! صیغه میخونیم.
    پرسیدم: بلدی خودت ذکرش رو؟
    گفت: نه خود دختره میخونه؟!
    پرسیدم: حالا یعنی میخوای این شکلی ازدواج کنی آخرشم؟
    گفت: نه!! این فقط یک صیغه ی کوتاه مدت و برای رفع نیازه! منتها به شکل شرعی و صحیح!!!!!
    پرسیدم: کوتاه مدت یعنی چقدر؟ چند روز؟
    گفت: چند روز چیه!؟ چند دقیقه!!!
    دیگه داشتم شاخ در می آوردم. گفتم میشه من نپرسم و خودت توضیح بدی.
    آقا فرمودند: دفعه قبل که رفتم (تازه فهمیدم ایشون سابقه دار و اینکاره اند)، رفتم خونه ی دختره، منتظر موندم تا فرد قبلی بیاد بیرون و من رفتم تو اتاق. توضیح دادند که چون تعداد زیاده و فرصت کم! خانمه دیگه لباسش رو نمی پوشید و لخت میموند منتظر نفر بعد!!!!
    دیگه هم داشت حالم بهم میخورد و هم شوکه شده بودم. پرسیدم بابا این چه جور شرعی بودنه که زنی بدون لباس در برابر تو ظاهر بشه و بخواد تازه ذکر صیغه رو جاری کنه؟!
    فرمودند: من سرم پایین بود تا ذکر رو بگه. نگاه نمیکردم بهش!!! (خسته شدم از تعجب کردن!)
    خلاصه کنم، ذکر صیغه رو خانم خوندن و ایشون رفع نیاز کردند و آنهم بصورت کاملا شرعی!!
    از اینجا به بعد دیگه هیچی نمیشنیدم. حالم بد شده بود. حالم بهم خورد از این متشرع بودن و ذبح شرعی اخلاق و انسانیت. نمیدونم به جواب سوالم رسیدم یا نه؟ اما بیشمار سوال دیگه برام ایجاد شد.
    جهل تا کی؟ کسانی در این دیار هستند که به اسم شرع و با ذکر دینی، هویت و اخلاق و انسانیت و شعور و همه چیز را به مسلخ میبرند و دلخوشند که فعل حرام انجام نمیدهند!!
    راستی دو سوال شرعی. مگر نه اینکه باید ذکر عقد و صیغه را مرد بخواند؟ مگر نه اینکه این عمل یک ازدواج کامل اما موقت است، پس چرا به رسم شرع عده ی زن رعایت نمیشود؟
    خواهش میکنم در جواب این دو سوال نگویید موردی که برای من نقل شده، استثناست. همین استثنا را بسیاری بنام شرع و در زیر پوست شهرمان دارند انجام میدهند و از آن قاعده ای کلی ساخته اند.
    بسیار گفتنی در این رابطه دارم که بماند برای بعد.
    حالم از این عمل کاملاً شرعی بد شد و بهم خورد.

 

  • دیروز روز جهانی حقوق بشر بود.
    دهم دسامبر، نوزدهم آذر، سالروز تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر است. این اعلامیه شصت و یکسال پیش در دهم دسامبر سال 1948 میلادی، به تصویب کشورهای عضو سازمان ملل رسید، و از آن تاریخ این روز به نام "روز جهانی حقوق بشر" شناخته شد. در این اعلامیه گفته می شود که تمام افراد بشر آزاد بدنیا می آیند و از هر نژاد و رنگ، مذهب، عقیده، جنسیت، ملیت، وضع و موقعیت اجتماعی که باشند از حقوق بنیادی بشر برخوردارند و در برابر قانون مساوی هستند، و هرکس از حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی برخوردار است. دولت ایران در اردیبهشت سال 1354 میثاق حقوق مدنی و سیاسی، و همچنین میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را که به تصویب سازمان ملل رسیده بود، رسما پذیرفت. پذیرش این دو میثاق به معنای آن است که دولت ها موظف اند قوانین داخلی خود را با اعلامیه جهانی حقوق بشر تطبیق دهند.
    از سوی دیگر اما در همین روز، سازمان حقوق بشرى عفو بين الملل اعلام كرد وضعيت فعلى حقوق بشر در ايران از نظر وخامت، در بيست سال گذشته بى سابقه بوده است. بر اساس بيانيه، سازمان عفو بين الملل كه مقر آن در لندن است، شواهد متعددى مبنى بر نقض حقوق بشر، پيش از انتخابات رياست جمهورى، در طول آن و بويژه پس از انتخابات يافته است. اين سازمان حقوق بشرى از ايران خواسته است در زمينه موارد موجود، از جمله ادعاى تجاوز، شكنجه، قتل، و اعدام هاى فراقانونى تحقيقات مستقل و عادلانه انجام دهد. عفو بين الملل از مقام هاى ايرانى خواسته است با انجام تحقيقات جدى، عاملان شكنجه ها، تجاوزهاى جنسى و قتل هاى غير قانونى را به مجازات برساند.
    و در یک رویداد خوشایند و به همین مناسبت، سازمان روزنامه نگاران مدافع آزادی بیان، جایزه آزادی بیان را امسال به ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان ایرانی اختصاص داد.
    اما مراسم اهدای جايزه آزادی بيان به ژيلا بنی يعقوب، بدون حضور او در شهر تورنتو در کانادا برگزار شد.
    ژيلا بنی‌يعقوب روزنامه نگار و برنده جايزه آزادی بيان نتوانست در اين مراسم حضور يابد تا جايزه خود را ازسازمان روزنامه‌نگاران مدافع آزادی بيان کانادا دريافت کند. نيک آهنک کوثر، کارتونيست و روزنامه نگار مشهور ايرانی در کانادا به نمايندگی از سوی ژيلا بنی يعقوب، نشان آزادی بيان را دريافت و پيام او را قرائت کرد.
اين دلواژگان را نوشتم و امضاء کردم،به روز جمعه بیستم آذر 1388و به زمان ياد عاشقانه هايم که عقربه هاي ساعت 1:29 قبل از ظهر را نشان مي داد، نام من عباس| |

 

حافظه ی سرد، یعنی انسان از مراقبت یادِ یار عاجز است.
فراموشی، بیماری بزرگ قرن،
"یاد ِ یار ِ مهربان آید همی"
حافظه ی سرد، یادِ یار را نمی بوید
یاد یار را نمی بوسد
یاد یار را گُر نمی گیرد
یاد یار را دل دل نمی کند
یاد یار را سَر نمی رود
یاد یار را رونویسی می کند
اما، نمی سراید.
حافظه ی سرد، بیماری فراموشی را نمی شناسد.
فراموشی، خاموشی نیست.
فراموشی، بیهودگی ست.
بخوان، از بازی های گمشده در غبار کوچه های آن همه بعد از ظهر نارنجی عشق.
...
...
حافظه ی سرد یعنی ذهن من نیمه تمام مانده است.
یعنی من نیمه کاره ام!
حافظه ی سرد، یعنی بایگانی حواس من آتش گرفته است.
چهار عمل اصلی ِ ماشین حساب،
حواس من جمع نیست،
من از من منها شده ام،
من در من ضرب نمی شوم،
من بر من تقسیم نمی شوم،
حسابِ من پاکِ پاک است!
...
...
آدم و حوا را سیب خانگی از بهشت به زمین پرتاب کرد،
مرا، سیب سرد حافظه از زمین به فراموشی پرتاب می کند.
ما همه را فراموش کرده ایم!
می گویم یادمان رفته است،
...
...
فروغ شاعر بود،
و عزیز بود.
و من و تو او را نمی خواندیم،
...
و عزیز نبودیم!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت: بخشی دیگر بود از آلبوم شناسنامه ی یک، کاری از شهیار قنبری.

اين دلواژگان را نوشتم و امضاء کردم،به روز جمعه ششم آذر 1388و به زمان ياد عاشقانه هايم که عقربه هاي ساعت 6:17 بعد از ظهر را نشان مي داد، نام من عباس| |

 

من خواب دیده ام
که ترانه های بیداری
به میلادی دوباره می رسند
عشق در راه است
من خواب دیده ام
عشق در راه است
و تو را ضیافت آواز
چشم به راه است
دیر نخواهد شد
می دانم
می دانی


ضیافت آواز

می دانم که خواندن را بهتر از همیشه میدانی
می دانم
ترانه خانه، از عطر تو مست است
از اتفاق دوباره شنیدن تو سر از پا نمی شناسد
ترانه خانه، شنیدن ات را دل دل می کند
من خواب دیده ام
من خواب دیده ام که ضیافت بیداری در راه است
من بیداری آواز را خواب دیده ام

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت: شعری که امشب برای این پست گذاشتم، برگزیده ایست از آلبوم شناسنامه ی ۲شامل ترانه هایی سروده ی ِ شهیار قنبری، با دکلمه ی خود ِ شاعر و اجراهایی از این ترانه ها توسط گوگوش. شناسنامه ی ِ یک و دو مجموعه ایست از همکاری های شهیار قنبری و گوگوش در آنروزهای طلایی ترانه سرایی و خوانندگی در ایران.
تلاش می کنم در پستهای بعد هم یکی دو قطعه ی زیبای دیگر را که حرفی برای گفتن و شنیدن دارد در اینجا بنویسم.

اين دلواژگان را نوشتم و امضاء کردم،به روز چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388و به زمان ياد عاشقانه هايم که عقربه هاي ساعت 11:21 بعد از ظهر را نشان مي داد، نام من عباس| |